محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
77
عرفان الحق ( فارسى )
مطيع و متمرد را نوا و نقمت دهد ، چنان كه گفتيم ، ناچار بايد تكليفى كرده باشد و خير و شرى به اراده و اختيار و حكمت خود نموده باشد تا حق اعطاء و انتقام تواند داشت . [ تمهيد ثانى ما بين مجرد صرف و مقيد محض بههيچوجه رابطه و راهى نيست ] تمهيد ثانى - بدانكه ما بين مجرد صرف و مقيد محض بههيچوجه رابطه و راهى نيست . اگرچه از حيث وجود ربط حقيقى محقق است ، و عارف مقيد را غير از همان مجرد مطلق نداند ، كه تجلى در مرتبه ديگر بوجه ديگر نموده ، و اين معنى منافى با تمهيد ما نيست بلكه معين مقدمه است . على اى حال واسطهء ما بين لازم است كه در رسانيدن فيض عالى بسافل و استفاضه سافل از عالى امين بين و معين معين باشد ، و الا راه افاضه و استفاضه مسدود گردد ما بين حق و خلق . اول عقل واسطه است كه پيغمبر باطن است و مصدق و معاون بنبى ظاهر . از حيث تجرد نسبت باصل وجود دارد و از حيث امكان نسبت بجسم مشهود ، و هكذا نبى ظاهر كه مظهر عقل فعال است و حامل احكام ذى الجلال ، و اين دو معين همند و در طى عوالم و سير مراتب همقدم ، درصورتىكه عقل به عوايق محجوب نباشد و بعلايق معيوب . از آن گوئيم كه عقول زاكيه آيات الهيند و شئونات رسالت پناهى . و اگر هم عقلى ضعيف باشد و در ادراك تمام معانى خفيف ، اينقدر را حكم تواند كرد كه ببين اين شخص كه مدعى پيغمبرى است چه مىگويد ؟ صادق است يا كاذب ، منقولش با معقول ما موافق است يا مخالف ، برهانش كامل است يا ناقص ، احكامش مستحسن است يا موهن ، اخلاقش محمود است يا مردود ، عقلش سرآمد است يا فاسد ، نفسش مطمئن است يا مضطرب ، بر مادون خود فائق